آرتین در رستوران
سلام شاهزاده من از وقتی بدنیا اووومدی کلی رفتیم رستوران هم تنهایی هم با دوستامون... معمولا خواب بودی یا توی کریرت بازی میکردی .. یا اینکه گریه میکردی و بغل من یا بابا بودی ولی امروز کلی فرق داشت بزرگ تر شدی... شیطون تر... و کلی من و بابا رو سرگرم کردی... .................... سلام شاهزاده من از وقتی بدنیا اووومدی کلی رفتیم رستوران هم تنهایی هم با دوستامون... معمولا خواب بودی یا توی کریرت بازی میکردی .. یا اینکه گریه میکردی و بغل من یا بابا بودی ولی امروز کلی فرق داشت بزرگ تر شدی... شیطون تر... و کلی من و بابا رو سرگرم کردی... فقط همینو بگم که فقط کافی بود یه لحظه غافل شیم... بطری آب معدن...
نویسنده :
سارا مامان آرتین و رادین
22:24












